نقد تصویرسازی کتاب غم های قلابی اثر ابوالفضل همتی آهویی

Shia Upload .::. شیعه آپلود

همنشینی ناموفق شعر و تصویر

منتقد : طوبا خانی اوشانی

شاعر : شاهین رهنما

تصویرگر : ابوالفضل همتی آهویی

Shia Upload .::. شیعه آپلود

موسیقی ، خیال و روایت ، عناصر تشکیل دهنده شعر کودکانه هستند و در ذهن مخاطب، فضایی خیال انگیز از کلمات و تصاویر می سازند که در برگیرنده پیامی پنهان است . از این رو درک پیام شعر برای کودک به دلیل تشبیهات و استعارات به کار رفته دشوارتر از یک متن داستانی است و ذهن او را برای اندیشیدن و کشف دنیاهای جدید آماده می کند . تصویرگری برای چنین متنی می تواند بسیار گسترده تر و عمیق تر از یک متن داستانی باشد . تصاویر می توانند انتقال دهنده خیال شاعر به مخاطب باشند و ذهن او را به پرواز میان مفاهیم شعر در آورد یا که برعکس ذهن او را بسته و محدود نگه دارد و او را درون کلیشه ها فرو برد . ماهیت شعر ، ساختن فضایی است که  نیست اما می تواند باشد . با این تعریف می توان گفت شعر قدرت تخیل را بیشتر و عبور از ناممکن ها را ممکن می سازد. تصویرسازی این نوع متن بر اساس معیارها و شاخصه های آن ، دارای ویژگی های خاص خود است . ابوالفضل همتی آهویی تصویرگر باسابقه ، در کتاب غم های قلابی ، همانطور که سبک کاری اوست ،  برای ساختن فضای سیال شعر ، تکنیک آبرنگ را انتخاب کرده است و با حذف خط افق و پس زمینه نوعی تعلیق در تصاویر به وجود آورده است . طرح جلد ، گستره ای بی رنگ است که پیکر دخترکی را در برگرفته است . تکه ای از آسمان و هلال ماه  در بالای کادر قرار دارد . دخترک با بهت به آسمان خیره شده و کلاغ ها بر روی پا ، شانه و اطراف او نشسته اند . خطوط محیطی اندام او، محو و نامشخص هستند و نوشته هایی لرزان و رنگ باخته از اشعار کتاب، به روش خیس در خیس ، بر روی فرم آبرنگی بدن او نقش بسته اند . حضور کلاغ می تواند معانی متفاوتی را  در ذهن ایجاد کند . به طور کلی  پرنده ، بیانگر ارتباط آسمان و زمین و دنیای ملک و ملکوت است . در عرفان اسلامی یکی از مهمترین معانی نمادین پرنده ، روح یا جان انسان است .هانری کوربن* معتقد است که پرنده همزاد آسمانی وجود به غربت افتاده ما است . شخصیتی ماورایی است که راهبرمان می شود و ما را در پناه خود می گیرد و به ما الهام می دهد . نگاه مبهوت کاراکتر به آسمان ، به نوعی اشاره به همین حس دور افتادگی دارد .

این مجموعه شامل چهارده قطعه شعر است که با عنوان غم های قلابی به چاپ رسیده اند . شعر اول با نام " کجا " ، اشاره به میل رسیدن و تکامل دارد . در متن آمده :

سیب اگر فکر رسیدن نبود

قابل چیدن نبود

کال بود .

تصویر این صفحه با نگاهی فرمالیستی و رنگ های لغزان و در هم تنیده ، به بازسازی فضای شعر پرداخته است . فرم سیبی که در حال تجزیه شدن است و پرندگانی که از درون آن به پرواز در آمده اند ، در کنار فرمی محو که با وجود عناصری همچون خطوط انگشتان دست و پا ، مو و نقاطی که به عنوان چشم ،  بینی و دهان استفاده شده اند ، تداعی کننده پیکره یک دختر است . پیرو محتوای شعر، تصویرگر سعی نموده فضایی معناگرا و درونی بیافریند . فضایی که نه زمان دارد و نه مکان  و گویا در خلائی رها شده است و  تصویرگر با حذف پس زمینه بر این بی زمانی و بی مکانی تاکید کرده است .رنگ های انتخابی تلاشی برای رساندن بار معنوی متن بوده است . بنفش که رنگی  روحانی است از سطح  سیب شروع و به شکل رقیق شده در فضا پخش شده است .اما این تصویر فاقد فضاسازی تاثیرگذار است .عناصر، در راستای هم قرار گرفته اند و سعی شده از کیفیت شفاف و محو آبرنگ برای انتقال حس شعر استفاده شود اما  لکه های آبرنگی بزرگ و کوچک تصویر که تقریبا قرینه هستند همچون فرم سیب و فرم پیکره دختر ، ریتمی یکنواخت ایجاد کرده اند ، هر چند سعی شده با استفاده از بافت متن نوشته های محو و حرکت به سمت بالا ، فضایی پویا و فعال ایجاد شود اما اگر اصل و پایه یک ترکیب  درست انتخاب نشود جزئیات کمکی به آن نخواهد کرد .

شعر " شکار " پرسشی فلسفی است ، که  اسارت و مرگ را از  نگاه شکارچی می پرسد  . حس قورباغه ها در نگاه ماه ، حس برگ های سبز در خزان بهترین بهارها و حس مردم زمین بعد این همه شکارها . تصویر در صفحه روبروی متن قرار گرفته است و پیکره دختری را نشان می دهد که بر روی صندلی نشسته و یک مار و یک پرنده را در آغوش دارد . نگاه دخترک به سمت جایی نامعلوم در آسمان است . تجمع عناصر و فشردگی آنها در یک نقطه و نبود تنوع فرم ، بافت و رنگ و اجرای ضعیف کاراکترها  ، تصویری فاقد هر گونه اثرگذاری و جذابیت بصری ساخته است  . فارغ از این موضوع ، این تصویر نقش چندانی در بیان محتوای شعر ایفا نمی کند و صرفا اثری سرسری و عجله ای برای پر کردن فضای خالی کنار متن است . موریس سنداک* در گفت و گویی گفته است : " تصویرگر مقلد نویسنده نیست ، یک شریک است . کسی که مانند نویسنده کتاب ، حرف مهمی برای بازگو کردن دارد و گاه نقشی مهم تر از نویسنده بر عهده دارد " . ممکن است تصویری فاقد جذابیت بصری باشد اما برای بزرگسال  بار معنایی خاصی داشته باشد و مورد توجه قرار گیرد ، اما باید در نظر داشت  که مخاطب این کتاب ، گروه سنی ج و د است و باید به انتظارات و شرایط این رده سنی توجه ویژه داشت .

آنچه در تصویرگری شعر از نکات اصلی و مهم محسوب می شود ، پایبندی به متن شعر و نزدیکی به مفهوم و درونمایه آن است . فضای شعر پر از خیال و تصویر است . هر چه سن کودک بالاتر می رود عنصر خیال به همراه مفهوم پنهان در شعر به عنصر اصلی بدل می شود . در شعر " بهار "  فصل در هیئت انسانی درآمده که می خندد و از شادی آسمان را پر از پرنده می کند . بهاری که می خندد و زمین خفته را بیدار می کند . تصویر مملو از لکه های رنگی - رنگ های گرم که بیشتر به خاکستریهای رنگی شباهت دارند - است . اینجا نیز شاهد تجمع و درهم فشرده شدن عناصر هستیم . نمای دوری از آپارتمان های شهری و تیرهای چراغ برق در کنار نمای نزدیکی از دو دختر که به بیننده نگاه می کنند و چند پرنده که بر روی شانه های آن ها نشسته اند ، تصویر شده است . پیکره های دخترها بسیار درشت و چاق هستند  و این سوال را در ذهن بیننده ایجاد می کند که دلیل این انتخاب چه بوده است ؟ آیا منظور کودکان شهری امروز بوده که  کم تحرکند یا که صرفا یک کار فرمیک است ؟ رنگ های انتخابی بویی از بهار نمی دهند  بلکه به رنگ های آخر تابستان و اوایل پاییز شباهت دارند . این تضاد و اختلاف میان متن و تصویر بیننده را گیج می کند و ارتباط میان متن و تصویر را کاملا قطع می کند . عموما تکنیک آبرنگ برای تصویرگری شعر انتخاب مناسبی است زیرا که به دلیل شفافیت رنگی و روانی و حرکت رنگ بر سطح سفید کاغذ و لایه لایه ها و لکه هایی که در کنار هم قرار می گیرند ، نزدیکی بیشتری به فضا و حال و هوای شعر دارد و خیال را به حرکت و پرواز در می آورد اما از این نکته نباید غافل شد که آبرنگ همانقدر که می تواند چشم نواز و روان و سبک باشد ، می تواند آزار دهنده و چرک و سنگین نیز باشد . در صورت به کار بردن رنگ ها بر روی هم  و استفاده از تکنیک خیس در خیس بدون برنامه ، شفافیت و چشم نوازی رنگ ها از دست می رود و به لکه هایی چرک بدل می شوند و این می تواند تاثیر لازم را از تصویر بگیرد و آن را به اثری خنثی تبدیل کند . تصویر شعر بهار به همین دلیل بهار نیست . بهار در ذهن خواننده با تصاویر ذهنی خودش جان می گیرد و این تصویر به راحتی از ذهن او پاک خواهد شد . رنگ ها در این تصویر که باید مهمترین نقش را ایفا کنند ، خاموشند و حتی گویا مرده اند .

شعر" باد و برف و پنجره " ، حکایت زمستان است و زاغچه ای که از لب پرچین می پرد و شیشه پنجره را می شکند و در برف زمین گیرمی شود  . این صحنه ها از زبان کودکی  تصویر شده است .

باد که از کوچه رفت

از حیاط

خواهر من داد زد :

برف ! برف!

کاج حیاط بغلی پیر شد

آن طرف پنجره

زاغچه اما وسط کوچه

زمین گیر شد .

تصویر برشی است از کلیت یک شهر سرما زده . دخترکی غمگین ، کلاغی را به دست گرفته و سطح وسیعی از تصویر را اشغال نموده است . پنجره های برف گرفته و دانه های درشت برف که هنوز می بارند بعد از فرم پیکر دختر ، عناصر قالب تصویر هستند . فضا و رنگ این فریم به خوبی حس سرمای زمستان را به مخاطب منتقل می کنند . این برش بر پس زمینه سفید ، تداعی گر قدرت پوشانندگی برف است . برف روی همه چیز را می گیرد و تمام سطوح را می پوشاند و نوعی خلوت و سکوت با خود می آورد . سکوتی که حتی یک زاغچه پر سرو صدا را  در خودش فرو می برد . ارتباط زاغچه و دخترک و برف ، ارتباطی پر معنا است . زمستان به عنوان نمادی از رکود ، رخوت و توقف حرکت ، در مقابل پرنده به عنوان نماد حرکت و رهایی ،  قرار گرفته است .

شعر "جیک جیک " باز به فضایی برفی و سرد پرداخته است و محوریت همان پرنده ی در برف جامانده است . پرنده ای بدون غذا و سرپناه که مورد حمله بچه ها هم قرار می گیرد . خود پرنده که  نمادی از روح انسان است ، اکنون در بند قرار گرفته و سنگینی برف بالهای او را ناتوان کرده است .

هیج کس

دانه ای به او نمی دهد

روی شاخه های دست خود

آشیانه ای به او نمی دهد

تصویر ، پرندگان  سیاه فرو رفته در  برف را نشان می دهد . لکه های تیره ای در میان سفیدی کاغذ  گیر افتاده اند . سفیدی به درون فرم تیره  هجوم آورده  و جای جای آن را اشغال کرده است . پرنده ای که بالای صفحه قرار گرفته گویا به برف ها خیره شده و در میان  آن ها آرام ذوب می شود . این فریم به خوبی  امکانات تکنیک آبرنگ را به نمایش گذاشته است . سایه و روشن بدن پرندگان و کمرنگ و محو شدن خطوط مرزی بدن برخی از آنها ، احاطه محیط را بیشتر نشان می دهد . این تصویر حس سرما و بیچارگی پرندگان در زمستان را به خوبی منتقل می کند . کودکانی که شعر از آنها یاد کرده است حضور ملموسی در تصویر ندارند اما می توان این را به بخشی از سفید خوانی تصویر مربوط کرد که لحظه آرامش مرگبار قبل از ورود کودکان شکارچی و رخوت و کزکردگی پیش از آن را به تصویر کشیده است . با خواندن این ابیات مخاطب اتفاقات بعد را در ذهن خود خواهد ساخت :

بچه های کوچک شکارچی

می رسند

سوی جیک جیک نشانه می روند

چند لحظه بعد

شادمان و پر غرور

با پرنده ای به خانه می روند.

تصویرگری قریحه و استعداد ویژه در ارتباط با کلمات و تفسیر آن ها است و به تصویر درآوردن  معانی  پیدا و پنهان متن .تصاویر هستند که ذوق شعری کودک را گسترش می دهند و در ذهن او دنیایی از خیالات و اندیشه ها را می سازند . تصویر مرتبط با شعر " در سفر "  دورنمایی از یک شهر کویری است . ساختمان های گلی با ردیف بادگیرها ، در زیر سقف آسمان گسترده  شده اند . این تنها چیزی است که ما از سفر در این تصویر می بینیم که البته می تواند هیچ ارتباطی به سفر نیز نداشته باشد و صرفا نمایش یک شهر کویری  باشد . شعر سفر با کلمات ، حسی از شور و هیجان برای شوق سفر ، در مخاطب ایجاد می کند . عدم ارتباط متن و تصویر و نبود عناصر انتقال دهنده پیام ، تصویر را  فاقد بار معنایی کرده است . اینگونه می توان گفت که تصویر جنبه روایی ندارد و صرفا کاربردی تزئین دارد . اثری از رنگ و بوی شعر در تصویر نیست و تکنیک به کار رفته و مهارت در رنگ آمیزی نیز کمکی به موضوع نکرده است . 

" نشانی " شعری با مضمون انتظار است . انتظاربرای کسی که هزاران سال ، ناشناس مانده است . تصویر ، فضایی تک رنگ دارد . فام بنفش ، کمرنگ و رقیق و جاهایی پرمایه و تیره ، فضایی مه گرفته و  وهم آلود مانند غباری گذرا بر پهنه سفید کاغذ ، شکل داده است . سفیدی کاغذ نقش به سزایی در ایجاد این فضا ایفا می کند . در میان سایه و روشن رنگی ، چهره ای محو جان می گیرد . چهره زنی که گویا موهایش در باد ، در تلاطم است . نوشته هایی ناخوانا بر سطح رنگی دیده می شود که می تواند تداعی گر حرف های ناگفته و دلتنگی های ناشی از انتظار باشد . در میان فضای رنگی ، سطوح سفید باقی مانده از کاغذ ، چشم بیننده را به سمت چپ هدایت می کنند . سطح رنگی در بالای تصویر آرام کمرنگ شده و به سفیدی کاغذ می رسد ، همین حرکت ساده ، تداعی کننده  چیزهایی در دور دست است ، دور دستی  که چشمان منتظر راوی به آنجا است . می توان این فریم را نزدیک ترین تصویر این مجموعه ،  به متن دانست .  

دلتنگی های شهری از موضوعاتی است که در اشعار شاعران بسیاری به کار رفته است . فضای شکل گرفته از تجمع آپارتمان ها ، ماشین ها ، تیرهای چراغ برق و تمام عناصر شهری ، ناخودآگاه حس اندوهی پنهان را در انسان ایجاد می کند و دلیل این امر دوری از طبیعت است . انسان معاصر در میان دست ساخته های خودش اسیر است و آزادی و رهایی برایش آرزویی دور دست است . عادت به این نوع زندگی همان اسارتی است که از آن یاد شد . شعر " بادبادک " حکایت همین پدیده است . راوی با دلتنگی از فقدان چیزهایی سخن می گوید که برایش دوست داشتنی و خوشایندند و در آخر از بادبادکش که بین کابل های  تیر چراغ برق گیر افتاده است . تصویر دور نمایی از آپارتمان های در هم فشرده را بر روی پس زمینه سفید کاغذ نشان می دهد . تیرهای چراغ برق  استوار قد برافراشته اند . دخترکی در گوشه چپ تصویر ایستاده و با حسرت به بادبادک گیرافتاده نگاه می کند . لازم به ذکر است که محل قرار گیری بادبادک بر روی خط تای صفحه است که در وهله اول دیده نمی شود .  سفیدی کاغذ همچنان بخش مهمی از تصویر را تشکیل می دهد و موجب تاکید بر فضای رنگی  است . این تصویر با متن و حس و حال آن در ارتباط است و به خوبی بیانگر محتوای متن است اما نکته قابل بحث این است که چطور رنگهای انتخابی برای اشعار گوناگون و مفاهیم مختلف ، یکی هستند وفرق  چندانی بین فضای رنگی شعر " بهار " و شعر حاضر نیست . در اینجا رنگ ها خوش نشسته اند و حس شعر را نیز  به خوبی منتقل می کنند اما در شعر " بهار " که دارای محتوایی سرزنده تر و شادتر است همچنان ما شاهد همین رویکرد هستیم.

در نگاهی کلی این مجموعه گلچینی از اشعاری است که  نوعی انتظار و اندوهی پنهان در خود دارند . تصاویر گاهی به متن نزدیک شده اند ، اما در بیشتر فریم ها چندان کمکی به خوانش متن نکرده اند مانند شعر " تبر" که تصویر، در بیان مفهوم شعر ناتوان مانده  و سطحی ترین لایه شعر را نمایان کرده است . در برخی از تصاویر، شاهد ترکیب بندی های تکراری هستیم و خبری از خلاقیت و زاویه دید جدید نیست . به طور مثال تصاویر مرتبط با شعر " جیک جیک " - به جز در برخی جزئیات - همان نوع چیدمان و ترکیب بندی را دارد که شعر " احتیاج " . در شعر " رسیدن " نیز شاهد همان رویکرد تصویری هستیم که در  شعر " کجا " . تفاوت صرفا در رنگ آمیزی و جایگیری در صفحه است . تصاویر نه تنها زاویه دید جدیدی را به ببیننده ارائه نمی دهد بلکه در خود به نوعی تکرار رسیده اند ، تکراری ملال آور که تصویرسازی را از ماهیت خود دور کرده است و برای مخاطب جذاب نیست.

 

منابع

  • بنی اسدی ، محمد علی – تصویرگری کتاب کودک – کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، 1391

  • صرفی ، محمد رضا – نماد پرندگان در مثنوی – فصلنامه پژوهشهای ادبی ، سال 5 ، شماره 18 ، زمستان 1386

 

*Henry Corbin

*Maurice Sendak

 

Shia Upload .::. شیعه آپلود Shia Upload .::. شیعه آپلود

/ 3 نظر / 48 بازدید
مهرداد

من کتاب رو دیدم و با مطلبتون تا حدودی موافقم انتظار بیشتری از این تصویرگر داشتم

ego

<3

طاهره

تصویر سازی کتاب برای من عاشق شعر حتی کودکانه،گیرایی نداشت،بیشتر حس بی حوصلگی و انجام وظیفه داشت،نقدت فوق العاده بود،به جرات می گم یک منتقد با قلمی سلیس و بی طرفانه و به دور از اعمال سلیقه شخصی،در راه است،