گزارش یک مرگ

خیلی اتفاقی دو کتاب از دو نویسنده در دو دوره متفاوت را خواندم که به شکلی جالب به مرگ پرداخته بود ، در کتاب رنج های ورتر جوان اثر گوته شخصیتی در ذهنمان شکل میگیرد که در اثر عشقی نافرجام و تالمات ناشی از آن رفته رفته به یاسی کامل میرسد و به سمت خودکشی می رود و آگاهانه تصمیم می گیرد که نباشد و بر رنج هایش پایان دهد . این رمان در زمان خود تبدیل به جنبشی فراگیر شد تا جایی که به دلیل اینکه با اندیشه های کلیسا در تضاد بود ، مخالفت شدید مقام های مذهبی را به دنبال داشت . و دیگری کتاب گزارش یک مرگ نوشت مارکز که با رویکرد دیگری ذره ذره به روایتهای گوناگون رخداد یک قتل می پردازد ، قتلی ناموسی . این دو از نظر دیدگاه و روایت هیچ سنخیتی با هم ندارند اما به دلیل برخورد تحلیلگر در رابطه با مرگ به نوعی به هم نزدیکند. گزارش یک قتل با فضای رئالیسم جادویی خود خواننده را چنان مبهوت می کند که با وجود دوری از آن فضا اما گویا در کوچه پس کوچه های شهر ی که سانتیاگو ناصر هر لحظه ممکن است در جایی کشته شود قدم میزند.واقعا از خواندن این دو کتاب لذت بردم .

/ 0 نظر / 62 بازدید